خونه ی مادرشوهرم هستیم ، شهرستان ، مادرشوهرم که دو روزه رفته اتاق ، بیرون هم نمیاد ، میگه مریضه ، فکر کنم مریضیشم به من ربط میده ، چون در حال حاضر غریبه ی خونه منم فقط ، اونم که پارانویید و بدبینه ، جالب اینجاس خانوادشم قبول دارنش، الآن یجورایی همه به من قیافه گرفتن، فکر کنم مادرشوهرم گفته من باعث مریضیش شدم
از این طرف هم پدرشوهرم فقط به دختر خودش میگه پاشو صبحانه بخور، انگار ما آدم نیستیم اینجا !
با یه خانواده ی روانی وصلت کردم و ده ساله دارم تاوان میدم!!