بچه ها مادرم 5ساله فوت کرده پدرم 57سالشه .. و سه تا بچه ایم من بزرگترم 31سالمه و خواهرم 27متاهل برادرم انگلیس زندگی میکنه 30سالشه.. پارسال سر زن گرفتن پدرم دعوایی به راه افتاد که خدا میدونه .. بابام یه خانومی که شرایطش به ما نمیخورد رو انتخاب کرده بود و اداهایی که میدونید هر مردی بعد فوت زنش در میاررو در میاورد که من زن میخوام .. خلاصه ما راضی نبودیم چون خانومه مطلقه بود و سه تا بچه مجرد داشت ..پسراش باهاش زندگی نمیکردم ولی دخترش نامزد بود و بنده خدا اسیر بود 3سال نامزد .. خلاصه سرتونو درد نیارم ما میگفتیم شرایطش بهت نمیخوره ولی میگفت همینو میخوام .. که من به پدرم گفتم خوب بیا خونه هاتو به اسم ما بزن که اگه خانومه وسط کار نانجیب بازی دراورد چیزی برای از دست دادن نداشته باشی.. چون به چیزایی شنیده بودم از خانومه .. بابام بهش برخورد و گفت شما منو له خاطر پولم میخواید و دعواهای ما شروع شد.. منزنگ زدم به خانومه گفتم شما شرایطتت مناسب پدرم نیست و خانومه با زبون ریختن و اخ حرصم میگی ه میگم. بهم گفت بابات تاج سرمه میخوامش .گفتم خوب چی میخوای برای عقد .گفت هیچی باباتو ..
یعنی منو خواهرم لال شدیم .. خلاصه گفتم تاعقدنکنی تهران نیایا.چون بابام گفته بود عقد بخوام بکنم خونهبه اسمتون میزنم .. ما میدونستیم نمیزنه چون بابام ارزو به دل مادرمو گذاشت و یکی از خونه هاشو به اسم مادرم نکردتا دل مادرم تو زندگب خوش باشه.. خلاصه بابام عقد نکرد و خداروشکر صیغه کرد من به زنه گفته بودم صیغه نکن ولی حرف منو گوش نداد .. اومد و وقتی این زن اومد بابام دیگه عوض شد مارو نشناخت .. قفل درو عوض کرد و مارو محل نذاشت.. خونه هم به اسم ما نکرد ..
وقتیم ما میرفتیم زنه قربون صدقمون میرفت ولی از اون اب زیرکاها بود ..نمیشه اینجابنویسم خیلی زیاده ولی اینو بگم بعد 3ماه زنههر چی تو خونه بود طلا مبایل و هر چی که تو این سه ماه اومده بود خریده بود با پول بابام مثه دم کنی دستمال سفره .. چیزای بی ارزشو میگم که بدونید کی بود برداشت حدود 15میلیون به تاریخ پارسال رفت ..
بابام از ترسش نمیتونست به مازنگ بزنه خلاصه مابچههای خوبی بودیم بابام مارو خیلی اذیتکرد .. اومدیم دیدیم زنه روی تمام تایدا وصابوناشماره گذاشته که یه وقت اگه چیزی برداریم بفهمه .. بهزنهزنگ زدم گفتم چرا رفتی گفت بابات منو عقد نکرد .اگه بابات میمرد شما من رواز خونه بیرون میکرذید بابات باید 300میلیون مهرم میکرذ ..
خداروشکر که رفت مگرنه هر چی مادرم جمع کرده بود میبرد .. بازم الان بابام زن میخواد اونم همسن ما .. دارماتیش میگیرم ..زن جوون سیو پنج سال میخواد