وقتی بمیرم هیچ اتفاقی نخواهد افتاد...!!!نه جایی بخاطرم تعطیل میشود...!!!نه در اخبار حرفی زده میشود...!!!نه خیابانی بسته میشود...!!!و نه در تقویم خطی به اسمم نوشته میشود...!!!تنها موهای مادرم کمی سپید تر میشود...!!!...!!! پدرم کمی شکسته تر...!!!اقواممان چندروز آسوده از کار...!!!دوستانم بعد از خاکسباری موقع خوردن کباب آرام آرام خنده هایشان شروع میشود...!!!راستی عشقم را بگو اوهم باخنده هایش در آغوش دیگری،مراازیاد میبرد...!!!من تنها فقط گورکنی را خسته میکنم...!ومداحی که الکی از خوبی های نداشته ام میگوید و اشک تمساح میریزد...!!!و من میمانم و گورستان سرد و تاریک و غم همیشگی ام که همراهم میماند...!!!من میمانمو و خدا،بااحساس خجالتی که ای مهربان چرا همیشه مرا از تو و دینت ترسانده اند...!
هرچقدر هم که گذشتتان آلوده باشد آیندتان هنوز حتی یک لکه هم ندارد💜🌌🌙زندگی هر روزتان را با تکه شکسته های دیروزتان شروع نکنید.!!💚🌱به عقب نگاه نکنید مگر اینکه چشم اندازی زیبا باشد.هرروز یک شروع تازه است.💛⭐هر صبح که از خواب بیدار میشویم،اولین روز از باقی عمرمان است.🌈یکی از بهترین راه ها برای گذشتن از مشکلات گذشته این است..❤️🍃که همه توجه و تمرکزتان را روی کاری جمع کنید که از خودتان در آینده برایش متشکر خواهید بود ! 💙✨
چند ماه امتحانش کردی؟ راسته میگن میشه بری یه چیزی رو اموزش ببینی مثل زبان دیگه
میتونی بری تو رویات یا همون دنیای موازی
وقتی بمیرم هیچ اتفاقی نخواهد افتاد...!!!نه جایی بخاطرم تعطیل میشود...!!!نه در اخبار حرفی زده میشود...!!!نه خیابانی بسته میشود...!!!و نه در تقویم خطی به اسمم نوشته میشود...!!!تنها موهای مادرم کمی سپید تر میشود...!!!...!!! پدرم کمی شکسته تر...!!!اقواممان چندروز آسوده از کار...!!!دوستانم بعد از خاکسباری موقع خوردن کباب آرام آرام خنده هایشان شروع میشود...!!!راستی عشقم را بگو اوهم باخنده هایش در آغوش دیگری،مراازیاد میبرد...!!!من تنها فقط گورکنی را خسته میکنم...!ومداحی که الکی از خوبی های نداشته ام میگوید و اشک تمساح میریزد...!!!و من میمانم و گورستان سرد و تاریک و غم همیشگی ام که همراهم میماند...!!!من میمانمو و خدا،بااحساس خجالتی که ای مهربان چرا همیشه مرا از تو و دینت ترسانده اند...!
من انجام دادم البته نمیدونستم شیفتینگه. با شوهرم دوست بودیم یه شب انقدر فکر کردم به خودش و خونوادش و تصور کردم الان چی پوشیده شب تو خواب دیدم دقیقا باهمون لباسا باهم تو اتاقشیم و دستم تا بردم کمربندش واقعا سردی سگک کمربند رو تاچند لحظه بعد بیداری هم حس میکردم. باهم تو خواب معاشقه و... همونجوری که تو بیداری تصور کرده بودم اگه مامانش بیاد چی تو خواب هم تا دستمو بردم کمرش مامانش اومد و بیدارشدم