تو اگر دغدغه ات مردم شام و یمن است... من دلم پیش غریبی ست که نامش وطن است... گندمی را که تو از کیسه ما میبخشی... سهم نانیست که در سفره امثال من است ....دست بخشندگی ات قسمت ما نیست ولی.... تا به ما میرسی افسوس که دستت بزن است ... هر کجا حق کسی خورده شود غمگینی ... تا دم از حق بزنم مشت نثار دهن است ..باغ همسایه به تدبیر شما آباد است ... باغ بی حاصل من لانه زاغ و زغن است... دیگران لایق آزادی محض اند ولی ... خواب آزادی ما ختم به کابوس ون است ....بین گفتار و عمل بس که تناقض دارید ... نقلتان باب ترین صحبت هر انجمن است ... شاعر این قصه چنان دور و دراز است که بحث .... خارج از حوصله شعر و مجاز و سخن است