نمیدونم چرا امشب یاد کتک هایی که از بابام خوردم افتادم
وقتی ده سالم بود چون چادر نپوشیده بودم با تسبیح زد روی دستم اونقدر که جاش روی دستام مونده بود
یه بار به خاطر اینکه داداش کوچیک ترم مشق هاش ننوشته با مشت محکم کوبید توی سرم
یه بار چون مامانم پرش کرده بوده با لگد افتاد به جونمم
یه بار نامزدم دعوتمون کرده بود خونشون همه را خانوادگی
خودشم بهم پول داد تا برم لباس بخرم
برای اینکه چرا لباس خریدم هم از بابام کتک خوردم هم از داداشم البته عمه هامم پرش کردع بودن
هییی عجب زندگی مضخرفی داشتم و دارم