سلام دخترا، من چند ساله از سامانلعیا خرید میکنم و همیشه هم از کیفیت و تنوع کارهاش راضی بودم. چون اینستا نیست، الان کانالشون رو توی بله فعال کردن و بیشتر مدلهاشون رو اونجا میذارن با تخفیف و شرایط اقساطی.
گفتم اگه کسی دنبالشون میگرده، از اینجا میتونه پیداشون کنه
یه روز مامانم صبح زود رفته بود جایی و فقط من و خواهرام خونه بودیم صبح بود و من واقعا خوابم میومد به خواهرم گفتم من میخوابم مامان اومد بیدارم کن هنوز کامل به خواب نرفته بودم همه چیز واضع بود انگار داشتم خواب میدیدم ولی با کیفیت خیلی بیشتر
تو خوابم که حتم دارم از یه خواب بیشتر بود دقیقا همون جایی که خواب بودم همون جا سرمو گذاشته بودم هی میخواستم از جام بلند بشم هی دوباره میوفتادم انگار زمین منو با شدت میکشه به سمت خودش (اینا همه تو خوابم بود)همه چیو حس میکردم حتی حس کردم خواهرم اومد کنارم وایستاد وقتی برای یه لحظه چشامو باز کردم واقعا آبجیم همونجا واستاده بود
ولی انقد خوابم میومد که نتونستم زیاد چشامو باز نگه دارم و دوباره به همون حالت رفتم باز دوباره سعی در بلد شدن داشتم و نمیتونستم یه لحظه سرمو گردوندم طرف دیواری که کنارمه یکی دقیقا یعنی واقعا شبیه خودم سعی در بلد کردنم داشت (همه اینا تو همون حالت خواب و بیداری بوده) تنها اون لباش صورتی رنگ بود هر کاری میکردم نمیتونستم بلد بشم اگرم بلد میشدم جسممو روی تخت میدیدم و دوباره به جسمم برمیگشتم
شبش تا صبح از ترس نخوابیدم من زندگی کسی ک نمیشناختم رو گفته بودم صبحش خیلی خوابم میومد و خوابیدم خوابم خیلی عمیق بود ولی همه چیو حس میکردم انگار چشام بازه میدیدم پسر دایی هامو اومدن تو اتاقم کامل همه چیو حس میکردم