دیشب خوابیدم بلند شدم دیدم ساعت نزدیک هفته بعد دراز کشیدم خوابیدم وقتی خوابیدم توی خواب میدیدم که توی خونه حس میکردم خونه شیطان زده شده من تنها بودم بعد میدیدم خود به خود یه اتفاقی میافتاد مطمئنم بودم جنی چیزی نیست فقط شیطانه بلند که شدم دارم با ترسو لرز کار میکنم یعنی چی اخه
قلبمو شکست..روزها..ماه ها... بم بی توجه بود... کسی که عاشقش بودم..یروز که اصلا جواب زنگامو نمیداد بادوستاش پارتی گرفته بود...نوشتم:یروز توعصبی من بیخیال تو ناراحت من بیخیال توبی تاب من بی خیال یروزم نوبت تو میشه هی زنگ بزنی جواب ندم پیام بدی جواب ندم...اون زمان بهم پوسخند زد..چون میدونست چقد عاشقشم و مطمئن بود نمیشه من بهش بی توجه باشم...شروع شد ..اینبار هربار منو میشکست دیگه خودمو جمو جور نمیکردم...غرق بودم تو افسردگی تو غم
نمیدونم خوابای دم صبح معم.لا راست از اب در میان منم پریروز ساعت پنج و نیم بیدار شدم دیدم زوده دوباره خوابیدم خواب دیدم مامانم مریضه من سرشو بغل گرفتم کریه میکنم مامانم میگه دکترا گفتن سه چار ماهه غده ات بزرگ شده از خواب پریدم صدقه کذاشتم کای دعا خوندم شب خبر رسید خاله ام تشنح کرده محل کارش بردن ام ار ای دیدن تومور داره بدبخت شده خدا خودش کمکش کنه
ی سوره قرآن و دانلود کن صوتی بزار با صدا بلند بخونه تو خونه تا ترست بریزه
سوره جن باشه بهتره
درمن یک تیمارستان وجود دارد یک تیمارستان با هفتاد تختخواب هفتاد تختخواب با هفتاد دیوانه و سخت ترین کار دنیا را من میکنم زمانی ک ازمن میپرسند خوبی؟ ومن باید یک تیمارستان هفتاد تختخوابی را ارام کنم و با متانت صادقانه ای بگویم بله امروز خیلی خوبم...