شنبه بعد از دو سال تقریبا فلج بودن عمل کردم اونم عملی که حتی دکتر دایم گفت از ابدو سنگین تره باهزار مکافات تا الان گذروندم . مادرم با وجودی که تو یه ساختمونیم این دو سال حتی بهم سرنزد گفت خانواده همسرت هستن بگو بهت برسن حالا از دیشب اومده مثلا کمک . سرشب رفته تو لگن سفیدکننده ریخته دقیقا سه تا دونه لیوان گذاشته توش که کارش باعث شد تا صبح سرفه بزنم اونم با وجود بخیه که جون دادم و امروز کلا بیحال بودم .از صبح هم دایم با کل فامیل تصویری میگیره منو نشون میده منم خودم و همسرم بر خلاف خانواده مادریم مذهبی هستیم اذیت میشم . الانم اینستاگردی میکنه صدای گوشیش بلند دارم روانی میشم ارومم که میگم محل نمیده همسرمم بفهمه اذیتم عکس العمل نشون میده . منم به حرمت مادربودنش این رو نمیخوام