حتی نمیخام اگ روزی برام خواستگار اومد بیاد در این حد هی زنگ میزنه میگ بریم ناهار بخوریم از حرفاش خسته شدم همش تکراری میبینمش حس خوبی ندارم انگار ی غریبس یاد حرفایی میفتم ک بقیه بخاطرش بهمون میزدن الان چجوری از سرم بازش کنم ک نرم میخام اصلا تو زندگیم نباشه همینطوری ک سالهاس بیخیال من بوده ازم دور باشه راحتترم خوشبخترم