اومدم شهر غریب بخاطر کا شوهرم البته خودم خاستم کلی دعوا راه انداختم از بس خانواده شوهرم اذیت و دخالت و... الان یکساله اومدم ولی یه ذره شده دلم برای مامانم. یکماهه ندیدمش
بزی شهرمون
البته اینجا پیسزفت و همه چیش خیلی بهتره
ولی خب دلم خیلی هوا شونو کرده
فعلانم شوهرم مرخصی نداره ک ما رو ببره
اعصابم ارومه ولی دلم خیلی تنگه