بیا ببینم میتونم با نوشتن بگم یا نه
ببین ما تو کوانتوم به هر رخدادی یه تابع احتمال نسبت میدیم و بر اساس اون توابع، اینکه نتیجه ی اون رخداد چیه پیش بینی میشه ( مثه معادله حرکت تو فیزیک)
مثلا بنا به شرایط و عوامل موجود، اتفاق a احتمال وقوعش ۴۰ درصده و اتفاق b احتمالش ۶۰ درصد/ تا وقتی که یکیش اتفاق بیوفته؛ که احتمالش بشه ۱۰۰ و اون یکی میشه صفر
حالا تو گربه شرودینگر میاد میگه ما یه گربه داریم و یه شیشه سیانور (یا ...) این گربه بدون هیچ ناظری توی اون جعبس. ممکنه بخوره ب شیشه و سیانورو بخوره و بمیره/ ممکنه زنده بمونه
احتمال هرکدوم از اینا تا وقتی که مطمئن بشیم گربه مردس یا زنده ۵۰ درصده و دوتا تابع احتمال ۵۰ درصدی داریم
حالا تو باید ذهنتو از حالت فیزیک کلاسیکی خارج کنی و بری تو دنیای کوانتوم
کوانتوم میگه تا وقتی ناظر وضعیت گربه رو مشاهده نکرده، هیچ تابعی احتمال ۱۰۰ درصد نداره/ یعنی گربه هم مردس هم زنده (به جهان های موازی هم میشه ربطش داد)
در واقع اینجا داره نقش ناظر توی وقوع اون احتمال نشون داده میشه
یعنی چیزی که به وقوع هرکدوم از احتمالا معنی میده، مشاهده ی ناظره
حالا این ناظر از سطح یه مشاهده فیزیکی فراتر میره/ درواقع یه ادراک و شعوره
که دقیقا مرزیه که کوانتوم و علم رو به فلسفه/متافیزیک/ماوراطبیعه/عرفان یا هرچیزی که اسمشو بذاری متصل میکنه
چیزی که مردم عادی فکر میکنن علم نیست دقیقا انتهای مرز کوانتوم قرار گرفته
حالا شما وجود این ناظر/مشاهدهگر/ شعور یا درک رو میتونی تعمیم بدی به تمام توابع احتمالی که دارن اتفاقات هستی رو پیش میبرن/