هیچ جوره نمیشه پیداش کردم
یادمه تو تعطیلیتابستون که دبیرستان بودیم ساعت 11شب با کیه اومد دم خونه مون مامانش گفت چند روز که گریه میکنه که آیدا رو ندیدم
اون خیلی خیلی بیشتر بهم وابسته بود
رئیس مدرسه به ما میگفت یک روح تون تو جسم تون جابجا شده
اگه متاهل ی اینقدر بده
چقدر من برای خوشبختی ش هر شب دعا میکنم
اون دنیا هیچ جوره حق مو نمیتونه جبران کنه
کاش حداقل یکبار میومدم خونم تا ببینه دوستش عوض نشده
پول فقط بی اصل و نسب ها رو عوض میکنه نه منکه
هم پدر و مادر من هم پدر و مادر دوستم
فرهنگی بودن
پدر من استاد دانشگاه
مادرم دبیر
پدر دوستم استاد دانشگاه
مادرش خانه دار
شاید شوهرش عوضش کرده
چقدر بهش گفتم با هم سن خودت ازدواج کن تا با هم سن بابات