دیروز خالم دعوتم کرده تولد بچش
ب شوهرم گفتم پول بده واسش ی کادویی چیزی بگیرم میگه الان پول ندارم..
حرف همیششه بجون خودم خسته شدم ازش
واسه تولد خواهرزداه هاش پول داره واسه من نداره
همیشه مخالفت میکنه حتی تولد مامانم یا بابام 😑
باید حتما ی ساعت باهاش بحث و دعوا کنم ک بده
اونم چ فایده دیگه دلو دماغشو ندارم
خدا شاهده انقد ذوق کردم ولی ذوقم کور شد پول داد بهم ولی دوس ندارم برم
الان چیکار کنم در این مواقع چی بگم بهش? خودم ک مخم نمیکشه بخدا کم اوردم خیلی خستم از این زندگی ن بخاطر همین نه بخاطر خیلی چیزا ..
برام دعا کنین
ممنون میشم