2777
2789
عنوان

ترس از مرگ

| مشاهده متن کامل بحث + 8467 بازدید | 59 پست
نمیدونم فقط میترسم نمیتونم درست زندگی کنمم  بعد اون اتفاق کلا مادر بزرگم بیهوش شد تا یه هفت ...

اتفاقا یه سری از رویدادها نقطه عطف زندگی آدم هست  تو با این تجربه خیلی بهتر و بزرگ تر می شی!   زندگی خیلی عمیق تر می بینی و درک می کنی!   

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

و برای اولین بارخودشو خیس کرد😔

دیه یک سری چیزها طبیعی هست!!   

مثلا دکتر بهم گفته بود موقع زایمان کنترل آدم روی ...   نداره و ممکنه ...   اصلا خجالت نکش طبیعی هست!!     برای پدرتون هم طبیعی بدن بوده!   دیگه اختیار یک سری چیزها یه موقع دیگه دست خود آدم نیست!!     خدا بیامرزدشون!   آن شالله در جوار امام حسین باشند!

استارتر چند سالت بود که دیدی ؟! 

من ۱۲ سالم بود که پدرم رو دیدم اونم جنازه از بین رفته ( تصادف) 

بعد از اون یکی از نزدیکان که خودکشی کرده بود و جون ۲۱ ساله و من ۱۸ ساله 

رفتم بیمارستان ملاقات پدر شوهر خواهرم جلو چشم من تموم کرد فقط چشمش رو باز کرد و بعد دو قطره اشک و تمام 

بعدش مادرم مادرم بسیار کوچیک شده بود و زیبا دو‌شبی که بیمارستان تو کما بود بخاطر هوشیاری کم ولی دو روز قبل بدنش بنفش شده بود و چشمش ثابت به پنجره مونده بود انگار با چشمش چیزی رو دنبال می‌کرد مرگ رو می‌شد دید تو صورتش 😔😔😔

بعدش مادر شوهرم 

از هیچ کدوم نترسیدم 

جالب برام فقط این بود همه این مرده ها سفید سفید که یه رنگ کبودی داشتن انگار خون تو بدن ندارن 

جالبه فقط مادر شوهرم وحشتناک قرمز بود 

و اینکه انگار بینی همشون بزرگ تر شده بود 

اتفاقا یه سری از رویدادها نقطه عطف زندگی آدم هست  تو با این تجربه خیلی بهتر و بزرگ تر می شی! &n ...

باورتون نمیشهه خواهرمم یک ساعت و نیم داشت رو مخمم راه می‌رفت که مرگ چیزی نیست ولی فقط اولش راحت شدم دوباره ترس داشتم 

بعضی شبا میخوابم یهو کابوس میبینم خواب از چشمم میپرهه

خدا رو شکر اینو گفتین  متاسفانه بعضی مردم به صدری با رفتار پ حرفاشون میسوزنن بقیه رو  که ...

پدر من خیلی مرگ بدی داشت و دقیقا اطرافیان این حرف ها رو می زدند که آیا چه گناهی کرده بوده که خدا اینجوری جوونش گرفته!!!   و این حرف ها خیلی آزار دهنده بود!! 

فکرت درگیر مرگ نشد دیگهه؟!&

نه اتفاقا بعدش احساس سبکی می کردم!   نمی دونم چرا!  ولی اینکه حس کنی یه پدیده مهم از نزدیک دیدی و حسش کردی!   کنار به آدم بودی وقتی روح از بدنش خارج می شده و درهای آسمون باز بوده!!  

اصلا پدیده بدی نیست!!   یه جوری انگار با خودت می گی    اِ   مرگ همین بود!  چه آروم از کنارم رد شد و رفت!   

بستگی به نگاه خودت داره! 

تو تنها کسی نیستی که شاهد مرگ دیگری بوده!   

اینم یه پدیده از زندگیه! 

باورتون نمیشهه خواهرمم یک ساعت و نیم داشت رو مخمم راه می‌رفت که مرگ چیزی نیست ولی فقط اولش راحت شدم ...

اگه تاره این اتفاق برات افتاده طبیعیه که اولش یکم خاطراتش اذیتت کنه ولی به مرور آدم فراموش می کنه و به روال طبیعی زندگیش برمی گرده!!! 


ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز