2777
2789
عنوان

ترس از مرگ

| مشاهده متن کامل بحث + 8454 بازدید | 59 پست
بچه ها کتاب آن سوی مرگ نوشته جمال صادقی  خیلی جالبه.. ترس شمارو از مرگ میریزه و میفهمی مرگ چی ...

من ترسوام اک ترسناکه نخونم ولی کنجکاوم

اون کاربر گیس_فلفل حرف دلمو زد گفته بود اگه با مهربونی کامنت بذاری برام منم 4برابر مهربونتر جوابتو میدم اگه بد جواب بدی منم4برابر بدتر جوابتو میدم😎
من آخه سنیم ندارم اون صحنه منو ترسونده نمیتونم لذت ببرم از زندگیی 

هر کسی باشه حالش مثل شما میشه...

گذر زمان کمکت می‌کنه.

براش قرآن و نماز بخون..

براش آرامش و آمرزش بخواه از خدا..

خودتم آروم میشی



خدای مهربون و خوبم، خدای عزیز و دست داشتنی من،خدای خوبی که همیشه بودی و بخشیدی و من کور دادهات رو ندیدم و غر زدم..منو ببخش مهربون خدا..ببخش کج فهمی ها و دیر فهمی های این بنده گناهکارت رو..میخوام اینجا چندتا آرزو کنم..از ته قلبم میخوام ازت اول سلامتی ظهور امام زمان عج رو، سلامتی همه مریضها و رفع گرفتاریهای تمام گرفتارها، مامان شدن اونهایی که چشم به راهن ،گره گشایی از مشکلات همه ، مخصوصا کسی که الان داره این امضارو میخونه. حاجت دلش رو بده خدا جونم".خودمم یه دنیا ارزو دارم اما فقط  کمک کن که به رضای تو راضی شم.کمکم کن تا خسران دنیا و اخرت نشم،دوستت دارم مهربون خدا‌.‌دوستت دارم... 

دخترا یه تجربه خوب بگم. 😊

من و همسرم سر خرید فرش کلی اختلاف داشتیم تا اینکه یه فروشگاه پیدا کردیم که فرش‌ها رو با پرو مجازی داخل خونه خودمون نشون می‌داد.

از اون بهتر اینکه خرید اقساطی با اسنپ‌پی و دیجی‌پی هم داشت و خیلی راحت سفارش دادیم.

بیشتر از 400 مدل فرش مینیمال و لوکس دارن.

اسم اون فروشگاه فرش زانیس هست.

🔗 اینجا کلیک کن تا مدل‌هاش رو ببینی.

خوب شما که حساس بودین نباید می رفتین پیش کسی که محتضر هست!   بعد بعضی مرگ ها خوشایند نیست!&nbs ...

نمیدونم فقط میترسم نمیتونم درست زندگی کنمم 


بعد اون اتفاق کلا مادر بزرگم بیهوش شد تا یه هفته بعدشم فوت شدد 

راستش مجبور شدم برم کسی خونه نبود بمونم 


۱۴دو سه ماه دیگه میشم ۱۵ حدودا سه ماه پیش این اتفاق افتادد

من ۱۳ سالم بود پدرم فوت شد  خیلی بد هم مرد!  ولی خوب مرگ حقه!  وقتی فکر کنی اون شخص الان پیش خداست دیگه برای چی آدم بی قراری کنه!! 

بالاخره مادربزرگ شما هم ترسیده بوده و واکنش هاش به خاطر ترس بوده نه به خاطر مرگ!

خیلی از افرادی داشتیم که حتی زمان مرگشون رو هم می دونستند ولی در کمال آرامش به سوی مرگ رفتند!! 


من ۱۳ سالم بود پدرم فوت شد  خیلی بد هم مرد!  ولی خوب مرگ حقه!  وقتی فکر کنی اون شخص ا ...

من خیلی راجب خدا متن خوندم که مهربونه بخشندسس ولی عزائیل ترسم از اینهه

خوب شما که حساس بودین نباید می رفتین پیش کسی که محتضر هست!   بعد بعضی مرگ ها خوشایند نیست!&nbs ...

خدا رو شکر اینو گفتین 

متاسفانه بعضی مردم به صدری با رفتار پ حرفاشون میسوزنن بقیه رو 

که مردن سخت مربوط به اعمال بد 

و بیماری سخت بخاطر رفتار بد و اه و نفرین 

خیلی آین تفکرات بد هست 

خوب شما که حساس بودین نباید می رفتین پیش کسی که محتضر هست!   بعد بعضی مرگ ها خوشایند نیست!&nbs ...

دقیقا حرفاتون درست

مادربزرگ من هم خونه مابود که جون داد.فقط اون لحظه شعر میخوند که خوش امدی دیر امدی حال خیلی خوبی داشت

من ترسوام اک ترسناکه نخونم ولی کنجکاوم

صوتش چون خیلی کامل توضیح میده اولش یکم شاید یه جوری بشی ، اما بعد برات عادی میشه..

کتابش هم یه چهل صفحه اش در مورد اجنه هاس که با همون فردی که یه بار مرده برگشته ارتباط میگیرن، اونجاش هم یکم ترسناکه،، ( تو صوتش اصلا این چل صفحه رو توضیح نداده)



اما روی هم رفته 

اگر نوجوانی و سنت کمه، و می‌ترسی بهتره سمتش نری


خدای مهربون و خوبم، خدای عزیز و دست داشتنی من،خدای خوبی که همیشه بودی و بخشیدی و من کور دادهات رو ندیدم و غر زدم..منو ببخش مهربون خدا..ببخش کج فهمی ها و دیر فهمی های این بنده گناهکارت رو..میخوام اینجا چندتا آرزو کنم..از ته قلبم میخوام ازت اول سلامتی ظهور امام زمان عج رو، سلامتی همه مریضها و رفع گرفتاریهای تمام گرفتارها، مامان شدن اونهایی که چشم به راهن ،گره گشایی از مشکلات همه ، مخصوصا کسی که الان داره این امضارو میخونه. حاجت دلش رو بده خدا جونم".خودمم یه دنیا ارزو دارم اما فقط  کمک کن که به رضای تو راضی شم.کمکم کن تا خسران دنیا و اخرت نشم،دوستت دارم مهربون خدا‌.‌دوستت دارم... 
نمیدونم فقط میترسم نمیتونم درست زندگی کنمم  بعد اون اتفاق کلا مادر بزرگم بیهوش شد تا یه هفت ...

یه بارم ۱۷ سالم بود همسایه امون مادرش پیر بود حالش بد بود آمد منو صدا کرد گفت بیا پیشم خونمون هیچ کسی نیست منم می ترسم!  رفتم پیشش  بعد گفت فکر کنم داره می میره بیا به سمت قبله بچرخونیمش!  مادرش چرخوندم سمت قبله!  تربت گذاشت دهنش!  بعد رفت براش آب بیاره   دیدم یه نفس عمیق کشید بعد مرد!   اون لحظه فقط من کنارش بودم!!   حس کردم این آدم می دونست من اون شخصی هستم که موقع مرگ کنارش می شینم و دستش تو دستم می گیرم!!!   خدابیامرز!   خیلی زن خوبی بود!  می دونم برام دعا می کنه که نزاشتم موقع مرگ تنها باشه و کمکش کردم! 

بچه ها کتاب آن سوی مرگ نوشته جمال صادقی  خیلی جالبه.. ترس شمارو از مرگ میریزه و میفهمی مرگ چی ...

وقتی این کتاب رو بخونی تقریبا میفهمی اگر همین الان بمیری وضعیتت اونور چطوره..

چون خیلی خوب توضیح داده..

مخصوصا صوتش...



ان شالله همگی عاقبت بخیر بشیم





خدای مهربون و خوبم، خدای عزیز و دست داشتنی من،خدای خوبی که همیشه بودی و بخشیدی و من کور دادهات رو ندیدم و غر زدم..منو ببخش مهربون خدا..ببخش کج فهمی ها و دیر فهمی های این بنده گناهکارت رو..میخوام اینجا چندتا آرزو کنم..از ته قلبم میخوام ازت اول سلامتی ظهور امام زمان عج رو، سلامتی همه مریضها و رفع گرفتاریهای تمام گرفتارها، مامان شدن اونهایی که چشم به راهن ،گره گشایی از مشکلات همه ، مخصوصا کسی که الان داره این امضارو میخونه. حاجت دلش رو بده خدا جونم".خودمم یه دنیا ارزو دارم اما فقط  کمک کن که به رضای تو راضی شم.کمکم کن تا خسران دنیا و اخرت نشم،دوستت دارم مهربون خدا‌.‌دوستت دارم... 
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز