شوهرم حال روحیش خوب نیست ، و من بعد مشاوره با چندین متخصص و روانشناس و روانپزشک فهمیدم مبتلا به پارانویا هست و اختلال دوقطبی هم داره
در حدی که حتی سر کارش هم نمیخواد بره
خیلی ناراحت و نگرانشم ، سعی میکنم حال خودمو دخترمو هرطور شده خوب نگه دارم ، ولی داغونم
خانوادش خودشون ، مخصوصا مادرش ، درگیر همین بیماریها هستن ، و همینطوری در حالت عادی هم از من خوششون نمیاد و مشکوکن ، که اقتضای این بیماری همینه
تنها کسی که به فکرم میرسه ازش کمک و همفکری بخوام ، داییشه
تا جایی که شناختمش آدم معقول و منطقی و قابل اعتمادیه
فکر میکنم کمکم کنه
نمیدونم ، دستم به جایی بند نیست ، تنهام و نمیدونم چیکار کنم تا کمک کنم شوهرمو
ولی بشدت به کمک نیاز داره ، خصوصا کمک و همراهیه من
ولی دوریم از هم ، اون تو کشتیه الان ، وسط دریاها و تا حداقل یک ماه دیگه نیست
ولی داییش میتونه با مقامات بالاشون صحبت کنه ، یه کاری یه فکری یه چاره ای بکنه
من کاری ازم برنمیاد ، بلد هم نیستم خوب حرف بزنم ، قانع کنم
میبینم هم حال شوهرم روز به روز داره بدتر میشه