عزیزم منم سن بالا گرفتم سخت بود واقعا باید دوره شو تموم کنی دیگه راهی نداره ولی من تو خواب خیلی میخاروندم و میدونی که بخارونی جاش کنده میشه میمونه که خیلی بده...یه شب دیگه گریه کردم گفتم بابا دستامو ببیند با بند به تخت که نخارونم آخه وقتی مجرد بودم خیلی حساس بودم به پوستم که چال و چوله نشه..قشنگ سه چار شب دستمو میبستن میخوابیدم که نخارونم تو خواب🤭🤣بابام انقد غصه میخورد میگف آخه نمیتونم ببندم دستاتو جیگرم کباب میشه😅
بالاخره تموم میشه.من بدبخت یک ماه امتحانات ترم دانشگام بود دقیقا همون یه ماه گرفتم میرفتم با بدبختی دانشگاه یه جای جدا از همه تو یه دفتر مینشستم مینوشتم خیلی سخت بود خیلی