بچه ها من باردار شدم ولی متاسفانه چندماهه ب خاطر کارش مجبور شدم برم سمت جنوب. چند روز ی بار میاد خونه خیلی نگرانه میگه تنها نمیتونی بمونی. گفت برو شهرمون بمون پیش مامانت کلی ام گریه کرد با اینکه اخلاقش تنده و اذیت میکنه ولی خیلی بهم وابسته است. منم یکم بحث کردم دیدم فایده نداره. گفتم باشه میرم.پیش خودم گفتم چند روز میرم از سرش میوفته برمیگردم. امروز آوردتم شهر خودمون حالا الان میگه من بدون تو نمیتونم بمونم مامانت و بردار ببریم پیش خودمون. منم گفتم نمیشه ک آخه هرکی واسه خودش زندگی داره حالا بازم گریه میکنه میگه نمون بیا بریم میگم باشه میگه تنها نباید بیای یکی و بیار دیوونه شدم چیکار کنم؟
آخه الان واسه چی ببرم تازه 4 هفته ام نه حالم بده نه دلیل دیگه داره غیر منطقیه
بابا برو پیش شوهرت تنهاش نزار ک پشبمون بشی....بابا چیه تا باردار میشبن ناز میکنید بابا این همه بچه اوردن همه کارم کردن بچه هیچیش نشد شوهرو زندگیت ول نکن
........(این نقطه ها پر از حرفه ک ناگفته ماند تا کوچک شد)