من ۳۰ سالمه مجردم امروز با داداشم که سه سال کوچیکتر ازم لفظی درگیر شدیم و بعد حمله کرد سمتم بیخ گلومو گرفت این صحنه میاد جلوم اتیش میگیرم. سعی میکردم دستشو رد کنم نمیشد .مامانم اومد جدامون کرد بابام اومد گفتم بریم یه خونه بگیریم خودم پولشو میدم اگرم نمیای خودم بی خبر از این خونه میرم... مادرمم هی میگفت تقصیر خودشه انگار دیوونه شده .. خیلی خستم چقدر زن بودن سخته ... کاش اینبارو ضعف نشون ندم و تا اخرش برم.