بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
یه همچین آدمی فکر کنم قراره تا آخر عمرش پیشنهاد بده و....
میرم م
پیش روانشناس و قبل جدایی مشورت میکنم...بعد طلاق
از حال خوبی برخوردارم که به شدت بوی رد دادن میده🖤 خدا تصمیم گرفت منو بکشه برا همین زنده نگه ام داشت! امیدوارم بفهمی چی میگم ولی نفهمی.🙄🕯🫀 https://harfeto.timefriend.net/16412274116285 نه قضاوت کن، نه قضاوت قضاوت! حالا زیادم خل نیستم😂 منظورم از این جمله اینه که نه کسی رو قضاوت کن نه خیلی حرف دیگران برات مهم باشه، اونقدر که همش از قضاوت شدن بترسی و مدام بگی قضاوتم نکنید، یا هر چرت و پرتی رو بشنوی و بگی نه من قضاوت نمیکنم، هر چیزی حدی داره🥲 من میدونم گاهی نباید وقتی دارم به دردودل های کسی گوش میکنم بهش بگم: ۱: من یا خیلیای دیگه از تو بدبخت تریم اینکه چیزی نیست.! چون پیش اومده این حرف رو شنیدم و ناراحت شدم و به این درک رسیدم که شاید یه چیزی برا کسی درد باشه ولی برای کسی دیگه هیچ! و توان و تحمل ادما با هم فرق داره. فکر نمیکردم فقط به مورد ۱ ختم شه ولی متاسفانه چیز دیگه الان تو ذهنم نیست😐💔خلاصه که سعی میکنم حرفتو گوش بدم بدون اینکه ناراحت ترت کنم. و اینکه اگه تنبلی و بدون برنامه و از خودت شاکی، شاید بتونم کمکت کنم💕 من میدونم اون دنیا خدا هممون رو یه جا نگه میداره میگه خبببب این قسمت مخصوص قضاوت ها توهین ها و تهمت ها و دل شکستن هاییه که تو نی نی سایت داشتین😁😝😂من شوخی گفتم ولی تو عاقل باش و جدی بگیر☺ لطفا با شعار امر به معروف و نهی از منکر، افسار پاره نکنید. خودتونم میدونید شماهاا یه مشت مذهبی نمای عقده اید و مذهبی های واقعی مثل آدم نصیحت میکنن نه مثل شما. آیا میدانید با هر تاپیکی که برا حجاب میزنید هزاران نفر رو به سمت حجاب هدایت میکنید و محجبه میشن؟😅 آخه چقدر شما پاکدامن و مطهر و نجیبید چقدررررر🤣🤣🤣اصلا هم عقده ای نیستید و دعوا دوست ندارید☺😂
ما دخترهای غمگین شانزده ساله ای بودیم که فکر میکردیم اگر میشد رنگ موهایمان را روشن کنیم ، تکلیفمان هم روشن می شد. ما ، با ماتیک های قایمکی و کابوس های یواشکی و آرزوهای دزدکی . ما و کارت پستال هایِ « سوختم خاکسترم را باد برد ، بهترین دوستم مرا از یاد برد».. ما و شعرهای دوران مدرسه ، اولین دست نوشته هایی که توی دفتر ِ کوچک یادداشت می نوشتیم و مشاور دیوانه به خیال اینکه این یک نامه برای پسر مردم است از ما می دزدید .ما ، که تمام عمر ترسیدیم دختر بدی باشیم . ترسیدیم مقنعه هایمان چانه دار نباشد و چشم سفید باشیم . ما که توی کتاب هایمان فروغ نداشتیم ، چون فروغ میان بازوان یک مرد گناه کرده بود ، ما فقط یادگرفتیم مثل کبری تصمیم های خوب بگیریم ، و آن مرد ؛ هر که می خواهد باشد . مهم این است که داس دارد…