آره، میگم از رو نمیره، دیروز صبح تو اون هوا رفته بود بیرون نعشه کرد اومد مثل خر خوابید، مثل چوب بستنی لاغر و پوست استخونیه، تنبل و فقط به فکر خودشو مواد و کثافتکاریهاشه، دو تا متاسفانه، میندازم سرش میرم، کور شه خرجشونو بده، با این همه گرونی خودش کور شه نگهشون داره. یا اون خانواده عوضیش نگه دارن که پسر معتاد و دروغگو و هرزه شونو به جون من انداختن، الهی خدا ازشون نگذرن.