دوستم یه دختر داشت موهاش بور بود ولی به بچش اصن نمیرسید نه لباس قشنگ تنش میکرد نه موهاشو شونه میزد خلاصه دختر دوستم یه چند روزی میومد خونه ما و با دخترم سرشونو رو یه بالشت میزاشتن و کارتون میدیدن و دیگه موهاشونم به همدیگه میخورد از این قضیه کمتر از یک هفته میگذشت که یدفعه دیدم دخترم مدام داره سرشو میخارونه و من باخودم کفتم دخترمن اصن عادت نداره دست تو موهاش کنه اون روز گفتم مامان جون ویشده سرتو نیخارونی کفت آره مامان سرش همش میخره بعد دختر دوستمم بود به دخترم گفتم لابد موهات کثیفه برو حموم درحالیکه دخترمو دوروز یبار میبرفت حموم نهایت سه روز تو این فاصله لی که حموم بود به النا دختردوستم شک کردم گفتم الی بیا یه لحظه موهاتو ببینم دوتاخودکار دستم گرفتم شروع کردم گشتن تو موهاش دیدم بعله موهاش پراز شپشه دارن رژه میرن خدامیدونه چقد من ترسیدم چون خیلی خیلی استرسیم دخترم از حموم اومد حوله روسرش بعد قسمت جلو موهاش بیرون بود کمی رفتم بادقت دیدم تخم شپش پره رو موهاش خدلیا همینجوری میزدم روسرم