امروز امتحان داشتم از چند روز قبلش لاک زدع بودم
مامانم الان دید لاک دارن ناخنام شروع کرد بع غر زدن کع نباید لاک بزنی وقتی میری مدرسع مگع قرتی هستی مگع رفتی عروسی و... منم گفتم کع از چند روز قبل زدع بودم یادم رفت کع پاک کنم ..خلاصع حرف حرفع خودش بود و کم نیاورد
داشتیم این بحثو ادامع میدادیم کع بابام از بیرون اومد از حرفامون فهمید و اینبار اونم شروع کرد بدتر از مامانم حرف بارم کرد کع معلومع از الان درس خون نیستی و حواست بع درس نیست و چیزی نمیشی توهم..دیگع سعی کردم چیزی نگم پاشدم اومدم تو اتاقم
چرا بخاطر ی لاک زدن باید انقد حرف بشنوم واقعا😕💔چرا انقد قضاوتم کردن ..خیلی ناراحت شدم دیگع اومدم اینجا بگم آروم بشم