امروز دعوت بودیم مهمونی جاریمو اینا اره بچه دار شدن و ماشین ندارن عادت کردن هر جا میخوان برم به شوهرم میگن انگار راننده شخصیشونه شوهرم گفت من نمیام مهمون تو با مامان بابات برین من بیام مجبورم چن دور برن برگردم اونارو به خونشون ببرم بیارم منم گفتم باشه بعده ظهر بهم میام داد شوهرم گفت بابام دست بردار نیس میگه بیا مارو ببر مهمونی منم گفتم من دیگه هیچ چی نمیگم تو رو کنیز خودشون کردن با شوهرم بحثم شد ولی شوهرم از دلش طرف اونارو میگیره خودش بهم گفت من اذیت میشم منم گفتم اره منم اذیت میشم پس نرو بعده مهمونی که اومدم خونه دیدم شوهرم سرده حق با کیه؟ کلا رفتار های شوهرم بچه گونه اس خسته شدم انگار با بچه ازدواج کردم
تاریخ کاربریم تاریخ تولدم نیست غیر از استارتر هم کسی ریپم نزنه حوصله بحث ندارم
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
همسرم خدارو شکر زبون نداره لاله از پدرش میترسه تو با یه جمله حق نداری حقو بدی به طرف مقابل
با يه جمله حق نداره حق رو بده طرف مقابل ولي با يه جمله بايد حق رو بده به تو
چقدر انتقاد ناپذير و زورگويي🤣
لازم نيست نظرات من باب ميل همه باشه ولي همه ي ما ازاديم نظرات خودمون رو بديم.لازم نيس من همه رو متقاعد كنم مثل من فكر كنن ولي بايد كاري كه از ديد خودم درسته رو انجام بدم☺️