مجردم ۲۴ سالمه پدرم فوت شده از دار دنیا فقط یه مادر دارم و یه برادر فوق العاده عوضی که زن داره و جدا از ما زندگی میکنه سالی یکبار هم خبری نمیگیره جز وقت هایی که پای پول وسط باشه...اهل تعریف از خودم نیستم ولی قیافم خوبه و چون یکم بَرو رو دارم حسود تا دلتون بخواد دارم یه چیزایی از فکو فامیلو نزدیک ترین افراد زندگیم دیدم که واقعا آدم از دشمنش هم نمیبینه... چه با فامیل پدری چه با فامیل مادری هیچ ارتباطی با هیچکدومشون نداریم فقط تا وقتی بابام زنده بود و تو خوشی ها کنارمون بودن الان سمتشون هم که بریم جز زخم زبون چیزی نمیشنویم و با دل پر برمیگردم خونه
دانشگاه نرفتم از سن کم کار کردم با این که اوضاع مالیمون بد نبود الانم آنلاین شاپ دارم یعنی کاری نیست که خیلی با آدما درارتباط باشم واقعا دلم داره از تنهایی میترکههههه هزارو یک مشکل دیگه هم هست که حالا بماند... یکی دوتا رابطه هم داشتم منظورم با جنس مخالفه ولی به نتیجه نرسیده و الان انقدر افسرده شدم که حتی حوصله آشنایی با آدم جدید رو دیگه ندارم... اینارو نمیتونم به آشناها بگم چون فقط میشه حرفو حدیثو زخم زبون گفتم بیام اینجا با شماها بگم یکم خالی بشم... واقعا خسته شدم از اینکه به هرکی خوبی کردم بدی دیدم مخصوصا آشناهام...شدیدا احساس تنهایی میکنم و دارم یه مدته جدی به خودکشی فکر میکنم 😔