پس حتما بزن
میدونی من ثانیه ها برام سخت میگذشت مثل سال
نصفه شب پا میشدم ساعتو نگاه میکردم ببینم صبح شده یا نه دراین حد
بخدا دوشنبه ساعت دو شب بیقرار شدم گفتم توکل بر خدا یا این استرس لعنتی کم میشه دلم آروم میگیره میخوابم یا دیوونه میشم تا روشنی گریه میکنم
زدم دیدم هاله انداخت نماز شکر خوندم خوابیدم