شب تولدش بود غروب راه افتادن بافامیلامون رفتن شمال ده شب رسیدن پیلااستخردار بچش باابجیش ک نامزده و شوهرش و سه نفردیک رفتن استخرپایین ویلا بچه اصلاازاب میترسید نمیرفت تواب درعرض یک دیقه استخرو جکوزی بقل هم همه دم استخر و بچه بقلشون خداانگازچشم ۵نفروکورکرده عروس فامیلمون یلحظه دیده بچه رواب مونده سرش یکم زخم بپده انکارلیزبوده خورده زمین افتاده تواب نمیدونیم بخداداقونیما همش ازچشم بچش خیلیییی خوشگل بود عکسشو میفرستم روز و ساعت تولدش بچه مرد