میخواستم امروز ی دکتر برم ی سوال کنم منو نبرد
گفت نیازی نیست از وقتی ماشین برادرشو ک سه ماه پیش از دست داده تازه امروز گذاشته برای فروش درحالی ک پدر داره برادر خواهر بزرگ تر هم داره نمیدونم چرا همیشه شوهر من باید دردسرهای خانوادش برای من باشه واقعا آسایش آرامش ندارم شوهرم بهونه گیر شده یا از مغازه میاد سریع میخواد بره مغازه میدونم همه اینا بخاطر فروش اون ماشینه چون درمغازشه اما من آدم نیستم ک منو ی دکتر ببره آنقدر مشتری ماشین زنگ زد اعصابم بهم ریخت آخرم نه منو دکتر برد واقعا نمیفهمم چرا وقتی پدر شوهرم دارم برادرشوهرم دارم شوهرم من فقط باید خودشو درگیر این کارارو بکنه ناراحت نیستم ولی آخه ی دکتر منم نبرذ من باردارم اشک منو درآورده راحت رفت مغازه