خیلی وقت نبود رابطمون شروع شده بود ی شب سر قضیه ی همکلاسی پسرم بهم گفت زنم میشی یا نه تا ۱۲ وقت دار ...
منم خوابیدم جوابش اصلا ندادم .دو سال و نیم سه سال اومدن و رفتن تا ب زور مامان بابام راضی شدن.صداقت و مهربونیش جذبم کرد و اینکه خیلی دوستم داشت و داره خیلی
قبل از خواستگاری ... به برادر بزرگش که دامادمون میشد گفت که با پدرم موضوع رو مطرح کنه که اگر راضی بود بیاد برای خواستگاری ، پدرم رضایت داد و منم قلبا دوسش داشتم ... خواستگار داشتم و همه در جریان بودن ، همون شب شوهر آبجیم زنگ زد بهش که متاسفانه جوابشون منفیه و به اون خواستگارش جواب مثبت داده (به شوخی) ... بهش شوک وارد شد و بعد از نیمساعت دوباره زنگ زد گفت شوخی کردم ...😐🙄🤷🏻♀️
❤دنبالِ مردی نباش که موهاتُ ببافه ... مـردی رو بخواه که بتونی بدونِ ترس باهاش رویا ببافی ...مردی که بلد باشه برات لاک های رنگ و وارنگ بزنه خیلی جذابه ولی از اون جذاب تر مردیه که بتونه دنیاتُ، خوابهاتُ رنگی کنه ... مردهایِ زیادی بلدن درِ ماشین رو برات باز کنن اما مردایِ کمی هستن که بلد باشن گره هایِ کورِ اخم هاتُ، گرفتگیِ دلتُ باز کنن ... میشه کفشِ پاشنهدار پوشید و برایِ زمین نخـوردن به مردهایِ زیادی تکیه کرد اما مردی که تکیهگاهِ روزهایِ بی کسیات باشه و پناهِ بیپناهیات کجا و مردهایِ موقتیِ یه روزه و یک ماهه کجـا ... عزیزم مردهایِ زیادی هستنـد که بلدن با کارایِ جذاب سرِ ذوقت بیارن اما موقتی و زودگذرن ... جذابیتشون یه جایی ته میکشـه ... میدونی آخه آدما از یه جایی به بعد از خودشون نبودن، از خوب بودنهایِ الکی و اجباری خسته میشن ... اونوقته که یا میرن یا بد میشن ... اما مردهایِ واقعی اونهایی که بلـد نیستن خیلی کارایِ فوقالعاده انجام بدن ، همونا که میتونن امروزتُ بسازنُ فـرداتُ ، اومـدن که بمـونن ... اونایی که با تمامِ معمولی بودنشون، جـذابن و با همه یِ سادگیشون فوقالعاده ...این مـردا یه قلبِ صاف دارن که تقدیمت میکنن و "دوستت دارم"هاشون نفوذ میکنه تهِ تهِ روحت و عشق تهنشین میشه تو دلت ... اگه یکی از همینهارو داری، یه جایِ خوب تو دنیات قایمشون کنُ تا میتونی دوسشون داشته باش ... خدا تعداد محدودی ازشون ساخته و یه نمونهاشُ واسه تو کنار گذاشته ... از دستش نده❤