2777
2789
عنوان

به پدرشوهرم اینطور گفتم بده؟

373 بازدید | 18 پست

پدرم یه مدت کسالت داشت.گفتن حق نداری بری کروناییمون میکنی و ...بماند

حالا کاشف ب عمل اومدم برادر پدرشوهرم سرما خورده و تو خونشه.حالا پدرشوهرم میخوا بره عیادتش یلدا هم دعوتمون کرده..

گفت شب میریم خونشون خودمون.بعد من گفتم نرید مریض میشید(نگفتم کرونا گفتم سرما خوردگی).زنش بلند گفت ن ما نمیریم اصلا برا چی بریم اخه..ولی میدونم الکی گفت.تو ماشین به پدرشوهرم گفتم شما شرایط بیماریتون خوب نیست پزشکتونم نوبت عمل داده نباید مریض بشید تا اونموقع  ک عمل تعویق نیوفته.من بخاطر سلامتی شما عیادت بابام نرفتم شما هم نرید..به شوهرمم گفتم جریانو خواست بشون بزنه گفتم نگه یوقت فک نکنن حرف میارم میبرم

حالا حرفم بد بوده؟دخالته؟

نمیشده خونشونم نریم برا یلدا.کلا کاراشون زورکیه

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

حالا حتما هر مساله ای رو باید به شوهراتون بگید؟ 

برای سلامتی و تعجیل ظهور آقامون...حضرت عشق.... مهدی فاطمه صلوات.....شمایی که میخونی..🤨 تویی که دعات میگیره و ما خونه خریدیم از دعای خیرت،واسه سلامتی پسرم هم دعا کن😔

خوب گفتی عزیزم.

ولی اگر بیماری پدرت کرونا نبوده کاش عیادتش میرفتی ممکنه تا بعدها تو دل خودت و پدرت بمونه

کینه ای نبودم ،تا آن روزِ لعنتی که ماهیِ هفت رنگِ عیدمان ،وقتی خواستم آبش را عوض کنم دستم را گاز گرفت ...من ماهی ها را بی آزار و معصوم دیده بودم ،اصلا توقِع چنین برخوردی را نداشتم ...از آن روز ، من از ماهیِ کوچکِ تویِ تنگ ، بیزار شدم و هر ثانیه آرزویِ مرگش را داشتم ،،،آبش را عوض نمی کردم ،غذایش را نمی دادم ،هربار که نگاهم به نگاهِ متظاهرِ مظلوم نمایش می افتاد ، اخم هایم را تویِ هم می کشیدم ، زیر لب لعنتش می کردم و سرم را می چرخاندم ...به قدری از گازِ ناغافلش کینه به دل گرفته بودم که بعضی شب ها دلم میخواست ، او را بیندازم توی آبِ جوش تا شاید دلم خنک شود ...این حجم رذالت و سنگ دلی از من بعید بود !شاید هم بچه بودم و کمی در تصوراتم اغراق می کردم ...فقط خواستم بگویم ؛هیچ خیانتی نابخشودنی تر از خیانت در اوجِ اعتماد نیست !!!
شما بارداری؟! اگه آره به هیچ وجه دورهمی ها نرید نه خانواده خودتون نه خانواده همسرتون، رفت و آمد رو ب ...

بله باردارم.بخدا بزور میبرن.امروز دیگه حرفمون میخواست بشه.میگفت انقد بت بد میگذره؟گفتم ن بخدا مامان جون.گفت پس حاضر شو و قط میکنه

خوب گفتی عزیزم. ولی اگر بیماری پدرت کرونا نبوده کاش عیادتش میرفتی ممکنه تا بعدها تو دل خودت و پدرت ...

کرونا نبوووود سیتی و پی سی ار منفی بود.بعذ اینا میگفتن ن میری کروناییمون میکنی.از پشت پنجره بابامو دیدم بخدا.اونم دوازده روز بعد شروع حال بدش.بمیرمبراش

حالا حتما هر مساله ای رو باید به شوهراتون بگید؟ 

قراره یلدا خونه اونا باشیم بعدش بریم خونه بابام.والا ترسیدم بحرف من توجه نکنن برن گفتم ب شوهرمم بگم لااقل اون جلوشونو بگیره.طفلی بابام تازه از بیمارستان ترخیص شده دیگه طاقت مریضی نداره

کرونا نبوووود سیتی و پی سی ار منفی بود.بعذ اینا میگفتن ن میری کروناییمون میکنی.از پشت پنجره بابامو د ...

عالی گفتی عزیزم نگرانش نباش

کینه ای نبودم ،تا آن روزِ لعنتی که ماهیِ هفت رنگِ عیدمان ،وقتی خواستم آبش را عوض کنم دستم را گاز گرفت ...من ماهی ها را بی آزار و معصوم دیده بودم ،اصلا توقِع چنین برخوردی را نداشتم ...از آن روز ، من از ماهیِ کوچکِ تویِ تنگ ، بیزار شدم و هر ثانیه آرزویِ مرگش را داشتم ،،،آبش را عوض نمی کردم ،غذایش را نمی دادم ،هربار که نگاهم به نگاهِ متظاهرِ مظلوم نمایش می افتاد ، اخم هایم را تویِ هم می کشیدم ، زیر لب لعنتش می کردم و سرم را می چرخاندم ...به قدری از گازِ ناغافلش کینه به دل گرفته بودم که بعضی شب ها دلم میخواست ، او را بیندازم توی آبِ جوش تا شاید دلم خنک شود ...این حجم رذالت و سنگ دلی از من بعید بود !شاید هم بچه بودم و کمی در تصوراتم اغراق می کردم ...فقط خواستم بگویم ؛هیچ خیانتی نابخشودنی تر از خیانت در اوجِ اعتماد نیست !!!
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792