سلام دوستان. من حدود ۲ ساله که ازدواج کردم. با خانواده شوهر هم توی این ۲ سال نه بحثی در مورد جهیزیه نه هیچ چیز دیگه ای داشتم. همه ش هم بهشون کمک کردم. البته کمک یک طرفه، که اونا فقط بابتش تشکر میکردن. اما جایی که احتیاج به کمک داشتم هیچ کمکی نکردن و البته منم به روی خودم نیووردم. مثلا حدود ۲ ماه بابت کمردردش که نمیتونست از جاش بلند بشه ازش پرستاری کردم و غذاشو تو خونشون میپختم، اما موقع ۳ ماه اول بارداری من که به شدت حالم بد بود حالت تهوع شدید و افت فشار و .... که به زور بلند میشدم غذا واسه شوهرم درست کنم، با اینکه خانواده م شهر دیگه ای هستن و مادرشوهرم طبقه بالامون و میدونست چقدر حالم بده، دریغ از یه احوالپرسی ساده یا اینکه یه بشقاب از غذاشو روزا برای من بفرسته که یه کمکی کرده باشه
ولی بازم خدمت های من جایی که احتیاج به کمک داشتن و دست تنها بودن ادامه داشت.
مثلا خواهرشوهرم صبحا میرفت سر کار دولتیش و بچه ش که کلاس اول رفته رو بابت درس ها و کلاس های آنلاینش صبحا میذاشت پیش مادرشوهرم. اما جیغ و داد و گریه میکردو کتک میزد و مادرشوهرم از پسش بر نمیومد. از کلاس هاشم سر در نمیوورد. برای همین زنگ زد به من که برم کمکش. منم برای اینکه به کار خواهر شوهرم لطمه نخوره ۲ماه تموم صبح تا ظهر میرفتم پیش این بچه که فقط به حرف من گوش میداد تا درساشو انجام بده. یا وقتی بیمارستان بستری شد و همه درگیر بیمارستان بودن، ۱ هفته تمام من از بچه ش نگه داری کردم و حتی اسباب بازی های نوی سیسمونیمو براش باز کردم که سرگرم شه. البته الان دیگه خودش خونه ست و نگه داری میکنه. جواب کارهامم فقط مرسی زحمت کشیدی بود.
بعد چند روز پیش یه پست توی اینستاگرام دیدم در مورد اینکه دخترا به خاطر اینکه نمیتونن جهیزیه سنگین بیارن خواستگار رد نکنن یا کسایی که چند ساله نامزدن به خاطر اینکه نمیتونن جهیزیه سنگین بیارن نامزدی رو کشدار نکنن و فقط وسایل ضروری بخرن و اینا
منم از این پست خوشم اومد و استوریش کردم
یهو دیدم فردا صبحش مادرشوهرم به شوهرم پیام داده که این استوری چیه که فلانی گذاشته؟ ناراحته جهیزیه شو بار کنه ببره
خیلی ناراحت و شوکه شدم و دلم شکست. با اینکه اون استوری کاملا بدون منظور بود و هر کسی هم که میدید متوجه میشد، اما من انتظار داشتم حتی اگر مادرشوهرم بابت اخلاق خاله زنکیش استوری منو با منظور هم برداشت کرده، لااقل به خاطر خدمت هایی که بهش کردم سکوت میکرد و نادیده میگرفت.
من یه هفته داشتم در خلوت خودم گریه میکردم و احساس میکردم که جواب این همه خدمتم تو دهنی و پاتک بوده.
شوهرم هم بهشون گفته بود که این خاله زنک بازی ها چیه و اون استوری بی منظور بوده و اون کلی کمک بهتون کرده تا حالا و اینا، اونم جواب داده خوب کمک کرده منم تشکر کردم
بعد امروز رفتم خونشون میبینم خیلی ریلکس و معمولی داره رفتار میکنه، حتی یه جوری مهربون تر رفتار نکرد که از دل من در بیاد، چه برسه به اینکه عذرخواهی کنه.
اگر انقدر کمک دست اینا نبودم الان انقدر هم دلم واسه حرفش انقدر نمیسوخت و به قول معروف میگفتم گفته که گفته .... باباش مثلا
به نظر شما من باید چه واکنشی به این ماجرا نشون بدم بچه ها؟