این تیکه اول تاپیک چند روز پیشه:
من پام شکست اومدم خونه بابام
شب دوم شوهرم یه دعوای و بحث الکی بامن راه انداخت و قهر کرد و رفت تا امروز که دهمین روزه
منو داداشم برد پامو گچ کرد نزدیک سیصد تومن فقط داروهام شده
تمام مخارج بچه کل ده روز خودم دادم شیرخشک سرلاک پوشک قطره هاش همه رو
یه پیام نداد حالت چطوره
خونمو خالی کرد وسایلامو میخواد ببره خونه باباش بذار
یعنی به معنای واقعی بیچارم
داداشمو فرستادم خونه باباش
گفت گفتن من باید از کار دبیریم انصراف بدم وگرنه طلاق
منم گفتم باشه طلاق
خلاصه کلی دروغ از من به مامان باباش گفته
پیامای منو واسه باباش خونده چون بهش گفته بودم یه چیزی برام بخره گفت نه گفتم خوب پولشو خودم میدم بخر
واسه همین رسوام کرده بود که من منت پولمو میذارم سرش
و به دروغ گفته من با رفیقاش چت میکنم
چون من یبار مچش رو با یه دختری گرفتم به یه ایدی. اینستاش شک کردم و از طرف شوهرم باهاش چت کردم و مطمئن شدم زنه ولی شوهرم گفت رفیقم بوده و سرکارت گذاشته منم در ظاهر حرفش رو باور کردم
حالا من به هیچکس نگفتم اما اون یطرفه رفته به داداشم گفته من با رفیقاش چت میکنم
امروز اومده بود خونه بابام واسع خط و نشون کشیدن
منم گفتم به چ حقی بمن تهمت زدی بد کردم ابروتو نبردم نامرد دیگه بهت اعتماد ندارم
گفتم چرا به دروغ گفتی من پدر مادرتو فحش دادم
فقط در یه صورت میبخشمت که همه رو بیاری جلوشون بگی حرفات دروغ بوده
اونم گفت اینکار نمیکنم
منم گفتم دیکه نمیخوامت قیدت رو برای همیشه زدم
گفت باشه من اومدم درست کنم خودت نخواستی