2777
2789

از ماه پیش بستری شد بيمارستان و چون خونش شهرستانه بعداز مرخص شدن اومد خونه ما 

ما هم بخاطر بنایی خودمو شوهرم توی یدونه سالن وسایلمو ریختم تا بنایی تموم شه، توی ی سالن مشترک ک هم آشپزی میکنم هم میخوابیم الان یکماه بیشتره موندگار شده نمیره، از زنش جدا شده میگفت میخوام خونه ای ک توی شهرستان کرایه کردم رو پس بدم ب صاحبخونه، هیچی نداره، شوهرمم بخاطر خیلی از مسائل با خانوادش قطع رابطه کرده حالا پدرش موندگار شده نمیره. منم واقعا توی یدونه سالن سختمه راحت نیستم خسته شدم شوهرمم اصلا درک نداره، چندشب پیش گفت برو خونه خودت، ولی بقیه برای موندش پادرمیانی میکنن 

چیکار کنم واقعا همسرم درک نمیکنه نمیگه زنم گناه داره فکرکنم کلا میخاد موندگار شه 

هرچی میگم شوهرم یا دعوا میکنه یا میگه صبر کن، چقد دیگه صبر کنم اول دی میشه دوماه ک اینجاست بخدا نمیتونم با شوهرم. حتی راحت حرف بزنم ی شلوار عوض کنم توی سالن مشترک، نمیتونم راحت بخوابم در این حد اذیتم، ب هرکی هم میگم میگن صبوری کن هیچی نگو، مگ میشه آخه دعا کنید زودتر بره

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

عزیزم اصرار کن پاشه بره میدونم خیلی سخته 

از خدا میخوام وقتی تنها شدم و از کار افتادم خدا جونمو بگیره سربار بقیه نشم 

سال هاست در کنار حیواناتی زندگی میکنیم که ادعای انسان بودن میکنن 

آخی دلم سوخت براش، من جاش بودم میرفتم خانه سالمندان دوست ندارم سربار کسی باشم، البته شما حق داری

مهربان بسیار دیدم...هیچکس مادر نبود...               پسرم عاشقتم، عاشقی و دوست داشتن و با وجود تو یاد گرفتم...❤                                                        مرا از دور تماشا کن.... من از نزدیک غمگینم...              
هرچی میگم شوهرم یا دعوا میکنه یا میگه صبر کن، چقد دیگه صبر کنم اول دی میشه دوماه ک اینجاست بخدا نمیت ...

واسش دنبال زن بگردید 

سال هاست در کنار حیواناتی زندگی میکنیم که ادعای انسان بودن میکنن 
صبوری کن چاره نذاری

خستم دیگه از شدت ناراحتی همش گریه میکنم 

همش قلبم درد میگیره 

همین روزا ست دیگه سکته میکنم از شدت غم 

من آدمی ام ک همیشه با شوهرم. راحت بودم الان ب شدت اذیتم 


آخی دلم سوخت براش، من جاش بودم میرفتم خانه سالمندان دوست ندارم سربار کسی باشم، البته شما حق داری

عزیزم هیچی نداره 

بخدا من حاضرم ی خونه کرایه کنه نزدیک ما خودم کاراشو برم بکنم غذا آب جارو شستشو ولی کنار ما نباشه بخدا سکته میکنم همین روزا 

خستم دیگه از شدت ناراحتی همش گریه میکنم  همش قلبم درد میگیره  همین روزا ست دیگه سکته میک ...


میدونم خیلی سخته

یه کاری کن بهش خوش نگذره

ابو سرد کن

غذا تکراری و ساده


لایک ممنوع🙏                                            

حق داری خیلی سخته  نمیدونم چرا بعضیا پیر میشن مغزشون از کار میفته نمیفهمن نباید مزاحم بقیه باش ...

اصلا خجالت نمی‌کشه نمیگه زن شوهرن جوون کاش بقیه ایقد دخالت نمیکردن تا بخاد بره بقیه اسرار میکنن ک بمون نمیگن دیگه خودشون اذیتن توی ی سالن مشترک 

عزیزم هیچی نداره  بخدا من حاضرم ی خونه کرایه کنه نزدیک ما خودم کاراشو برم بکنم غذا آب جارو شست ...

اره سخته آدم راحت نیست، انشالله زوتر بره، آخه یکی از بچه هاش باید بهش بگه خیلی موندی برو خونت

مهربان بسیار دیدم...هیچکس مادر نبود...               پسرم عاشقتم، عاشقی و دوست داشتن و با وجود تو یاد گرفتم...❤                                                        مرا از دور تماشا کن.... من از نزدیک غمگینم...              
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792