از ماه پیش بستری شد بيمارستان و چون خونش شهرستانه بعداز مرخص شدن اومد خونه ما
ما هم بخاطر بنایی خودمو شوهرم توی یدونه سالن وسایلمو ریختم تا بنایی تموم شه، توی ی سالن مشترک ک هم آشپزی میکنم هم میخوابیم الان یکماه بیشتره موندگار شده نمیره، از زنش جدا شده میگفت میخوام خونه ای ک توی شهرستان کرایه کردم رو پس بدم ب صاحبخونه، هیچی نداره، شوهرمم بخاطر خیلی از مسائل با خانوادش قطع رابطه کرده حالا پدرش موندگار شده نمیره. منم واقعا توی یدونه سالن سختمه راحت نیستم خسته شدم شوهرمم اصلا درک نداره، چندشب پیش گفت برو خونه خودت، ولی بقیه برای موندش پادرمیانی میکنن
چیکار کنم واقعا همسرم درک نمیکنه نمیگه زنم گناه داره فکرکنم کلا میخاد موندگار شه