بچه ها دیشب گفتم، دیروز از ساعت ۱۲ داشتم برا تولد دوس پسرم کیک درست میکردم ساعت یک پیام داد که اگه هنوز درست نکردی نکن چون من نمیخورم خانواده یهو برنامه ریخت برا شب مهمون دعوت کردن، گفتم کیک تو فره گند نزن، ببینید ما فر خونمون خرابه و توافقی فعلا نمیخوایم خانواده هامون چیزی بدونن برا همین رفته بودم خونه دوستم کلی هم مواد خریده بودم، نمیشد بندازی یه روز دیگه یا کیکو نگه داری، گفت ساعت ۶ میام دنبالت باهم میخوریم یه ساعت دور میزنیم و بعد میرم خونه مهمون داریم، ساعت ۶ و نیم اومد نیم ساعت دور زدیم لب به کیک نزد، چندبار تشکر کرد گفت هرکار امشب نکردیم فرداشب میکنیم و بعد از نیم ساعت بردم خونه یدونه بوس کردم و پیاده شدم، کیکم گذاشته بودم صندلی عقب، به شدت ناراحتم از اینکه اینهمه هزینه کردم و زحمت کشیدم حداقل یه قاشق نخورد یا یه عکس باهم نگرفتیم، اون با خودش حتما میگه منکه کیک نخواستم با اینکه وقت نبود دنبالشم رفتم یه دوری هم زدیم تشکر و بوس هم کردم پس اوکیه، ولی من واقعا دلخور شدم، این پیامام که جواب نداده یحتمل نخواسته دعوا شه، ولی هنوز ناراحتم، نگید چرا کردی چون بعد یه سال رابطه زشته برا شب تولدش هیچ کار نکنم خواستم محبت کرده باشم، بنظرتون بگم بریم بیرون اونجا قشنگ بهش بگم چقد بد بوده کارش و چقد تو ذوقم خورده؟ چون دلخور شدم ممکنه فک کنه قهر کردم نمیخوام ببینمش..
زن خوبه خوشگل باشه سفید و کمی چااااااااق سفید و کمی چاق، آها، مرد خوبه خوشتیپ باشه پولدار و بداخلااااااااق پولدارو بداخلاق
بی لیاقته .من بودم میرفتم تو افق محو میشدم با این کارش .ببین چه جوری از دلت درمیاره دیگه سمتش نرو.شایدم اون از قبل برنامه داشته توهم توهم شده کارا
《اللهم صل علی محمد و آل محمد》پروردگارا...از تو ایمانی می خواهم که به قلبم پیوسته باشد...چنان که نیک بدانم که جز آنچه تو برایم نوشته ای به من نرسد...مرا به بهره ای که از زندگی بخشیده ای خرسند دار...