من ده سال قبل با آقایی به قصد ازدواج دوست بودم بعد نظرش تغییر کرد خلاصه دوسال پیش جداشدیم
با کلی جنگ دعوا،,تو این مدت خواستگار هم داشتم که مناسب نبود
الان یه خواستگار مناسب امده نمیدونم چجوری به گوشش رسیده چون شهرما کوچیکه فهمیده زنگ زده گفته نمیزارم ازدواج کنی گفت :من همیشه میترسیدم من زن بگیرم تو زندگی منو خراب کنی حالا تو منو ول میکنی تازه میخوای شوهرم کنی ؟؟؟میرم به خواستگارت میگم ۸سال با من بودی…
نمیدونم چیکار کنم ،به پدر گفتم خونه رو بزاره برای فروش بریم از این شهر هی میپرسن چرا ،جوابی ندارم،از طرفی میدونم تهدید کنه عملی میکنه،هم منو نمیخواد هم چشم نداره خوشبخت بشم..