سنم کمه و ۱ ماه نیس عروسی کردم با تموم آرزوهایی که داشتم همشون بهم خورد چون مادرشوهرماومده و با ما زندگی میکنه و ماهم بخاطر یه کاری اومدیم یه شهر دیگ زندگی برام شده جهنم هر لحظه قیافشو میبینم اعصابم خورد میشه از یه طرف هم درس میخونم میخوام دانشگاه قبول بشم ولی اومده با ما و من هم حالم خوب نیس شوهرمم آدمیه که نمیشه چیزی بهش گف
راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی میگرفتم یا سخت بود یا وزنم برمیگشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهمتر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.
سخت که واقعا سخته اما قرار نیست برا این مسئله با شوهرت مشکل پیدا کنی و توخاتواده شوهرت بد بشی و ازچشمشون بیفتی. مخصوصا که همسرت اگه باهاش دوستانه هم صحبت کنی قبول نمیکنه مادرش باهاش نباشه. پس باید شما وجود مادرشوهرت و نادیده بگیری درکنار اینکه احترامشم حفظ میکنی راحت و شاد لحظه های خوبی برا شوهرت و خودت بسازی .