تو مترو رو به روش وایساده بودم و با اخم زل زده بودم به کفشام
دم گوشم گفت گرسنهای؟
زیر لب اوهومی گفتمو سرمو بلند کردم
لبخندی زد و گفت میدونم دخترکم
این اخم و این بد اخلاقی فقط از راحیل گرسنه دیده شده
یه هیس از جییش در اورد گرفت جلوم گفت فعلا اینو بخور یه کوچولو دیگه میرسیم
هیس رو ازش گرفتم و متفکرانه گفتم اگه من دیگه دخترکت نباشم چی میشه؟
یه کم فکر کرد گفت احتمالا دیگه اینجوری واسه اخم و بد اخلاقیه کسی ضعف نکنم
تایم داروهای کسی برام مهم نباشه
دیگه واسه کسی شکلات زاپاس نگه ندارم
دیگه کسی نیاد تو زندگیم که با کوچیک ترین نگاهش حسشو بفهمم
نمیدونم
شایدم همه این اتفاقا بیوفته ها
ولی خب نه
هرکیم بیاد راحیل نمیشه که
میشه؟!