سه روزه مامانم مریضه رفتم خونشون موندم شوهرم از عصر تا صبح سرکاره خونه مامانم فقط واسه ناهار اومده حالا شب بهش زنگ زدم صبح واسه صبحانه بیا خونه مامانم با هم بخوریم گفت باشه ولی صبحش نیومد گفت رفتم خونه خوابیدم امروز ظهر ناهار درس کردم خوردیم به شوهرم گفتم میام خونه گفت ن حالا عصری میام دنبالت ولی گفتم میام کار دارم خونه،رفتیم خونه دیدم آشپزخونه پر زغاله بهش میگم قلیون کشیدی صبح ولی گفتم بیا نیومدی هر چند واسم مهم نیست بکشه و میکشه با دوستاش فقط خواستم جوابم رو بده اول گفت ن بعد گفت اره بعد گفت فقط زغال گذاشتم قلیون دوستم نیاورده منم ی دفعه گوشی از دستش گرفتم گفتم ببینم صبح دوستت زنگ زده قلیون اورده چرا داستان میبافی ی کلمه جواب بده قلیون رو هم قایم کرده بود بعدش اینقدر عصبی شد گفت بمیری به تو چه میرم زن دیگه میگیرم پدر تو رو در میارم چرا گوشیم رو برداشتی ی ساعت همش داشت داد میزد