منو و خواهر شوهرم هم سنیم ، شده مثلا شب ۱۲ زنگ زده که اینستام فلان جور شده چیکار کنم ، یا مثلا من با بچه کوچیک تو کارای دانشگاهش کمک کردم ، جالب اینجاست خیلی از مشکلاتشو بهم میگه و ازمن کمک میخواد یا تا نصف شب باهم چت کرده و درد و دل کرده و راجب مشکلاتش گفته ، اما تو خوشی هاش من نیستم ، گویا یه مدته با همسایه پدری من حرف میزنه و قراره ازدواج دارن ، تازه امروز صبح به همسرم گفتن و اونم به من گفت . میتونست اینم خودش به من بگه اما انگار نه انگار
شما جای من بودید دیگه تو مشکلا کمکش میکردید؟