2821
2789
عنوان

داستانک

108 بازدید | 5 پست

آخر شب به هوای سیگار میرفتم تو پارک روی نیمکت مینشستم

یه شب یه مرد پیشم نشست گفت برا منم روشن کن

بدون اینکه تشکر کنه گرفت

پنجره روبرو را نشونم داد

یه زن از کنار پنجره نگاهمون میکرد

گفت عاشق هم بودیم ،گفتم خب

بلند شد همینجور که میرفت

گفت پارسال همین شب تصادف کردیم

مردیم!

فرزند ایران و جان فدای میهن 🥀💔 جمله ای که اندوهی سخت به قلبم می آورد.... بله من منطقی تصمیم میگیرم و با احساساتم برای تصمیمی که گرفتم عزاداری میکنم🙂😕 کتاب، شعر، موزیک و فیلم حالمو خوب میکنن🌿

😱

تی تی:شکوفه                                                         غم میونِ دو تا چشمونِ قشنگت؛لونه کرده....شب توو موهای سیاهت؛خونه کرده....دوتا چشمونِ سیاهت؛مثل شب های منه....سیاهی های دو چشمت؛مثل غم های منه....سیدم.

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

حالا خوابمون نمیبرد اگه این داستانک رو نمی خوندیم؟؟!!! 😐😐😐


  

فرزند ایران و جان فدای میهن 🥀💔 جمله ای که اندوهی سخت به قلبم می آورد.... بله من منطقی تصمیم میگیرم و با احساساتم برای تصمیمی که گرفتم عزاداری میکنم🙂😕 کتاب، شعر، موزیک و فیلم حالمو خوب میکنن🌿

2828
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز