هفته قبل عروسیم بود
من دوماد خونواده شوهرمو خیلی قبول دارم طوری ک بهش میگم دادش هر حرف و درد دلی داشته باشم پیشش میگم
۶ روز قبل مراسم همسرم از سرکار برمیگرده اتفاقی دومادشون رو میبینه ک از خونه ی خانم... میاد بیرون اصلا هم هیچ شک و شبهه ای هم نبوده
به خواهرش میگه
خواهره قهر میکنه میاد خونه باباش دوماده هم دعوا راه انداخته بود و میگفت برادر زنم میخواد زندگیمو بهم بریزه ؛میخواد بینمون جدایی بندازه ؛اگ طوری بشه زنم بخاطر اون ازم جداشه منم کاری میکنم عروسیش سر نگرفته نامزدش ازش طلاق بگیره
بعد ۳ روز اومد دنبال زنش و با منت بردش پس
بعد زنگ زد من گفت خداشاهده ن خودم میام مراسمتون ن پا تو خونهتون میزارم
منم گفتم حالا میگی چکار کنممشکل تو با شوهرمه با خودش حلش کن به من چ
روز عروسی پدرشوهرم رفت دنبالشون اومدن اینم بگم ک تو مراسم ۳ بار خواست دعوا راه بندازه مراسمو بهم بریزه
برگشتنیم اونقد عصبی بوده اقا تند گاز زد ماشینو بیاره تالار فیلمبردار داشت میرف زد بهش تصادف کردن اونجام شروع کرد دعوا و فش دادن تا یک ساعت رضایت نداد کسی از تالار بره بیرون
شوهرمم گفت فیلمبردار گناه داره کادو عروسیمون رو کلا داد واس تعمیر ماشین اقا
واقعا از جلو چشمم افتاد
از خواهرشوهرمم نگمک چ ادم دو به هم زنیه اصلا دوس ندارم ببینمشون یا باهاشون حرف بزنم
بنظرتون چ برخوردی باهاشون داشته باشم کلا
یا دعوتمون گردن برم یا ن