دوساله اینجا شاغل شدم شرکت قبلی رو داخلش تو سن کم شروع به کار کردم و خیلی اذیتم کردن، جو سازمانی خیلی متشنج بود و بد رفتار بودن هرروز داد و بیدار و…، منم صدتا کار دستم بود شده بودم آچار فرانسه، آدمیم که زود یادمیگیرم و از طرفی بچه و نیازمند هم بودم کلا سو استفاده میشد، خلاصه بنا به اینطور دلایلی ازون شرکت درومدم و زمانی که وارد این شرکت شدم مهارت هامو گفتم ولی دکر کردم که بخاطر مشغله زیاد اون شرکته که نمیخوام ادامه بدم اونجا ضمن بقیه چیز ها، چون اون شرکت خیلی اسم و رسم داشت و کله گنده بودن ، خلاصه الان دوسال شده، از هرچی بلدم به غلط کردن افتادم، فتوشاپ بلدم تا یچی میشه سرپرست سرخود برا خودش خلاقیت در وکنه میگه خانم فلانی ام طراحی فلان چیزو انجام بده، تایپ پیش میاد خانم فلانی نامه نگاری کرده بلده اون نامه بزنه، یک کارای مسخره رو مخ اعصاب خورد کنی میده دستم حالم داره بهم میخوره، حالا چه سرم خلوت باشه چه شلوغ، مسخرش درومده، چیزیم نمیتونم بگم، کفری شدم، الان میگه عکس ۴۰۰ تا نیرو که از ۲۰ سال پیش تاحالا هستن بشین لیست کن اسکن کن با فتوشاپ اوکی کن بزار تو سیستم ، اخه گاو ۱۵ سال اینجا شاغل بودی نکردی حالا گیر دادی به من، هی هم متلک میگه فلان کارو نکردیا فلان چیزو نکردیا، اخه من توافقم این بوده که این کارارو نکنم، شغلمم نمیتونم عوض کنم، اه
زن خوبه خوشگل باشه سفید و کمی چااااااااق سفید و کمی چاق، آها، مرد خوبه خوشتیپ باشه پولدار و بداخلااااااااق پولدارو بداخلاق
گاهي گمان نميکني ولي خوب ميشود_گاهي نميشود که نميشود که نميشود_گاهي بساط عيش خودش جور ميشود_گاهي دگر تهيه بدستور ميشود_گه جور ميشود خود آن بي مقدمه_گه با دو صد مقدمه ناجور ميشود_گاهي هزار دوره دعا بي اجابت است_گاهي نگفته قرعه به نام تو ميشود_گاهي گداي گدايي و بخت با تو يار نيست_گاهي تمام شهر گداي تو ميشود
یخورده بیشتر از قانون کار، فقط یخورده، بابا من ازین کارا فراری بودم که اومدم اینجا همینارو الان کرده تو پاپم، هرچی بلدم مگه باید انجام بدم، تا کار مربوط به فتوشاپ میخوان زرتی میندازه دستم
زن خوبه خوشگل باشه سفید و کمی چااااااااق سفید و کمی چاق، آها، مرد خوبه خوشتیپ باشه پولدار و بداخلااااااااق پولدارو بداخلاق
کار همینه اوستای کار خدماتی ها هستن که می گن سواد نداریم که کسی ازشون توقع نکنه
ببین شرکت طراح داره من سمتم چیز دیگست، مسئولیتم چیز دیگست، اضافه بر سازمان عشق میکنه میاد چون بلدم میندازه گردن من، شما خیاطی بلدی رفتی کارگاه برای نظافت، باید بشینی براشون استین بدوزی؟ نه باید نظافت کنی
زن خوبه خوشگل باشه سفید و کمی چااااااااق سفید و کمی چاق، آها، مرد خوبه خوشتیپ باشه پولدار و بداخلااااااااق پولدارو بداخلاق
خوب ما هم همین هستیم سخته اهنگ بزار برای خودت یا یه کاری که دوس داری و سرگرمت میکنه انجام بده
بدبختی انقد رو اعصبان نمیشه اهنگ ایناهم گذاشت، چقد سر ایرپاد گذاشتن مسخرم کردن، بعد مثلا یه وقتی سرت شلوغه یهو میاد از واحد مالی یه دست نوشته میاره میزاره رو میزنم میگه تایپ کن، میخوام سرشو بزنم،واحد مالی بمن جه
زن خوبه خوشگل باشه سفید و کمی چااااااااق سفید و کمی چاق، آها، مرد خوبه خوشتیپ باشه پولدار و بداخلااااااااق پولدارو بداخلاق
کارها رو با الویت انجام بده اول کارهایی که توی حوزه مسئولیتت هست بعد کار متفرقه اگه پیگیری کر ...
یسری همین ماه پیش اومد نزدیک ۵۰۰ تا چک و سفته که موقع استخدام برا ضمانت گرفته بودیم آورد، خب ما فقط تحویل میگیرم دیگه نگهداری و ثبتش با واحد مالیه، گفت یه فرم طراحی کن این چکا اسامی، بانک و شماره فلان و فلانشون رو بنویس، ینی خونم به جوش اومد آخر برج هم بود باید کارکرد حقوق رو محاسبه میکردم، به شدت شلوغ میشدم، یخورده انجام دادم بعد گفتم اینا مگه مربوط به مالی نیست؟ گفت چرا حالا بیکاری که انجام بده، داشت متلک میزد، اخه بیکارم اگه هستم. ربطی به من نداره کاری به این وقت گیری و با اینهمه مسئولیت، تازه بیکار هم نبودم اون تایم
زن خوبه خوشگل باشه سفید و کمی چااااااااق سفید و کمی چاق، آها، مرد خوبه خوشتیپ باشه پولدار و بداخلااااااااق پولدارو بداخلاق