جاری خواهر بزرگترم خیلی بدجنسه خواهرم میگفت:دخترم رو برداشتم رفتین خونشون پسر جاریش با خواهر زدم 3 ماه فاصله دارن که پسره بزرگتره خلاصه خواهرم میگفت:داشتن با تبلت پسر اون بازی میکردن که دخترش دستش رو میبرم بالا تا دست بزنه میخوره تو چشم پسر جاریش جاری خواهرم سریع پا میشه از گوش دختر خواهرم میگیره و تهدیدش میکنه خواهرم هم خجالتیه چیزی نمیگه دخترش میشینه گریه میکنه خواهرم میگه یه ربع دیگه نشستم پا شدم برم جاریم یه بشگون از دخترم گرفت من نفهمیدم اومدم خونه دخترم گفت واقعا چنین آدمایی واقعا ظالمن
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
موندمچجوری خواهرت هیچی نگفته خجالتی چ معنی ای میده اونم در مورد بچه ی ادم 😒 اینجور ک نمیشه مادری کرد دوروز دیگه هرکی هرچی دلش خواست ب بچت میگه و توخجالت بکشی چیزی بگی بهش
منم یه بار رفته خونه جاریم بچم دستش خورد به بچه جاریم جاریم گفت الهی بمیری اشک تو چشمم جمع شد هیچ وقت نمیبخشمش خداروشکر که یه بهانه فوق العاده پیدا کردم کلا قطع رابطه کردم تا ابد با جاریم ، همونم که جاریم کیک تولد بچشو جلو بچه هام نبرید رفت گزاشت یخچال 😖😖
منم یه بار رفته خونه جاریم بچم دستش خورد به بچه جاریم جاریم گفت الهی بمیری اشک تو چشمم جمع شد هیچ وق ...
هی کاش خواهرم هم بلد بود یه بار جاریش زد تو کمر خواهرزادم منم بودم عصبی شدم داد زدم:به چه حقی روش دست بلند میکنی؟الان بچتو بزنم؟همونجا ساکت شد و الکی از خواهرزادم عذرخواهی کرد