قبل از ازدواجمون برادر شوهرم تو بیمارستان دنبالم راه افتاده بود بهم شماره بده من باهاش جدی برخورد کردم اونروز هنوز زن نگرفته بود ولی من با شوهرم دوست بودم و میشناختم داداششو مادر شوهرم میگفت هیچ کیو قبول نمیکرد و رو هر کی عیب میزاشت سر عقدمون عمه شوهرم به مامانم گفته بود (برادرشوهرم) دنبال همچین دختری بود حالا گیر (شوهرم) اومده. یجورایی میدونم ک براش ایده آلم از سمتی خیلی دلم برای جاریم میسوزه شوهرش دست کمش میگیره تو جمع مسخرش میکنه خیلی دختر خوبیه فقط ساکته سروزبون نداره منم میبینم نگاهاش سنگینه واقعا اعصابم خورد میشه به شوهرمم گفتم هیچی نگفت گفت گذشتس😑 منم نمیخام حساس بشم ولی واقعا عصبیم میکنه حس بدی میگیرم از رفتاراش خیلی رعایت میکنم سعی میکنم اون هست نرم تو جمع ولی تا ابد ک نمیتونم ازش فرار کنم.
حتی قبل عقدمون شماره منو از یه دوستام گیر آورده بود پیام داده بود اسمشو دروغ میگفت من بعد عقد شمارشو شوهرم بم داد بش پیام بدم دیدم قبلا بم پیام داده پایین عکس میزارم..