سارا جان عزیزم
بهت حق میدم که تو اون شرایط ناراحت بشی و دوست داشته باشی یه نفر پشتت باشه کمکت باشه درک میکنم چون خودمم تو این شرایط بودم ولی بهت حق نمیدم که بار این ناراحتی رو با خودت حمل کنی چون به روحت آسیب میزنی
من عقیده دارم مسائل رو در زمان خودش باید حل کنی
قبل تر ها منم تو تعارف میموندم و بعد خیلی خودم رو سرزنش میکردم
ولی الان در نهایت احترام بهشون میگم اگر نخوام کاری رو انجام بدم.
از زمانی که توقع از دیگران رو به صفر رسوندم و هر کاری رو صرفا برای رضای خدا و آرامش خاطر خودم انجام دادم خیلی خیلی زندگی برام راحت تر شده.
بنظرم مجدد اگر تکرار شد و در زمان بیماریت ازت کاری خواستن با نهایت مهربونی و احترام و رک بگو قادر به انجامش نیستی.
و برای کمک به ایشون من خودم در این شرایط بودم و سعی کردم کمک کنم چون همیشه این جمله یادم میاد گر تو با بد بد کنی پس فرق چیست؟؟
ولی حواست باشه کمکت شکل وظیفه نشه در درجه اول برای رضای خدا و بعد بخاطر کمک به هم نوعت و بدون هیچ چشمداشت و توقع برگشت خوبی که میکنی حواست بهش باشه.
و یک مسأله دیگه اگر باهاشون راحت هستی در زمانی که نیاز به کمک داری منتظر نباش خودکار بهت کمک کنن بلکه درخواست کمک کن اگر انجام دادن که خدا خیرشون بده
مثلا بگو مامان جان سوپ هاتون خیلی خوب میشه لطف میکنین امروز برامون درست کنین حال ندارم
نمیتونم از جام بلند شم.
گاهی کلمات معجزه میکنه و باعث میشه روابط بینتون بهتر بشه
اگر هم رابطه چندان خوبی ندارین و میدونی نمیشه اصلا مطرحش نکن عزیزم.