میدونی چیه مینا جون
کلا مادرشوعرم نمک نشناسع
تازه عروسشون شده بودم که رفته کیسه صفراشو عمل کرد عمل باز اورژانسی بود ،خواهرشوهرم ندارم ۳تا پسر دارع
بعد دو ماه بهش سوند وصل کرده بودن فقط درازکش استراحت بود به قران همه کار میکردم یک دختر ۲۰ ساله بودم مقابل ۶نفر
مادرشم بود تو بلند شدن و خوابیدن دارو پانسمان اینا و سوندس کمکش میکرد
بعد دوماه از سرجاش پاشد ،با پسر کوچیکه اش که ۱۱سال داشت دعوا کردن وسط دعوا گفت میخوایی باز مریض شم گشنه و تشنه بمونی به امید زن داداشات
در حالی که به قران قسم ،کلا از صبح تا شب پایین بودم پدیرایی از مهمان ،تمیز کردن خونه ،ناهار ،شام همه چی با من ،ایتم تشکزش از من بود 😞هیچ وقت یادم نمیره
الانم میگم دماغمو عمل میکنم ،میگه توروخدا بعدش چند روز برو خونه مادرت من نمیتونم بیام پیشت بمونماااا
😐