رفتم خونه یه خانم خیاط
بعداز کلی حرف زدن به خانومه گفتم ما مستاجریم شاید جابه جا بشیم ولی من بازهم خیاطی هامو میارم پیش شما
بعدش گفتم شما چی جابه جا نمیشین
این خونه خودتونه یا مستاجرین
بنده خدا گفت نه جابه جا نمیشیم خونه خودمونه
وای آب شدم
اخه به من چه خونه خودشونه یانه🤕
مغزم داره میترکه از بس غصه خوردم
چرا فکر نمیکنم حرف میزنم ای خداااا