دیشب خواب دیدم خونه کسی هستم که انگار مثل عقب مانده ذهنیه و خوابیده حواسش به من نیست.. تو خونش قدم میزدم و دیدم کف خونه و باغچه و کف حیاط جاهایی مثل اینکه خاک رو کندن و دوباره پوشوندن. کنجکاو شدم خاکها رو زدم کنار و دیدم زیر همه اون خاکها جسد هست. و اون ادم اینا رو کشته و توی خونش دفن کرده شاید پنج شش نفر یا بیشتر. از صحنه هایی که دیدم حالم بد شد ولی ازش نمیترسیدم. خواستم از خونش بیرون برم که یه گربه اونجا دیدم رفتم کنارش گربه ازم پرسید ببین من یه چشمم کور شده یا نه. نمیدونم چرا تعجب نکردم حس کردم اونم میخاد از اون خونه بره . بهش گفتم نه چشمت طوری نشده😥
بعد داشتم میرفتم که گربهه پرید جلوم و غرش کرد از خواب پریدم... از صبح این خواب مسخره اعصابمو خورد کرده . شبیه کابوسهام نبود اصلا