سلام دوستان
میخوام از دلتنگیم بگم شاید یکم دلم آروم شه.
من عاشق یه پسری بودم اونم همینطور خانواده ما با ازدواجمون مخالف بودن یه شب خبر داد زن گرفته فک کردم داره شوخی میکنه😔قبلش گفته بود میرم خواستگاری گفتم الکی میگه میخواد منو بترسونه گفتم عکستونو میشه ببینم گفت باشه میدونم آخرین درخواستته وقتی عکس خودشو و زنشو فرستاد باورم شد 😔 نمیتونستم گریه کنم خانواده میفهمید فقط بغض کردم و آروم گریه کردم 😔 از آخرین خداحافظیمون یه سال میگذره و من هنوز دلتنگشم تو خیالم باهاش حرف میزنم 😔 حس میکنم دارمش دلم خیلی براش تنگه چرا هیچوقت خوابشو نمیبینم حتی فک میکنم اون اگه عاشقم بود زن نمیگرفت ولی من نمیتونم فراموشش کنم و آرزوم اینه یه بار دیگه ببینمش همین 😔