ما سنتی بودیم
جلسه اول خواهراش اومد
جلسه دوم خودش رو اوردن من چیزی توش ندیدم که بگم نه
جلسه سوم دوباره اومد اینبار جفتمون از هم خوشمون اومده بود و حرفامون باهم جور بود
جلسه چهارم با مامانم و خودش رفتیم بیرون انقدر با مامانم حرف زد که من یکم دودل شدم😂
جلسه بعد دو تایی رفتیم کافه دیگه خیلی اوکی شدم من
بعد هم با خواهرش و مامانم رفتیم شاه عبدالعظیم و بعد هم رستوران دیگه اونجا صد دل عاشق شده بودیم😂
دیگه تو همون هفته آزمایش دادیم و پس فرداش بله برون بود و همه اینا در عرض یکماه اتفاق افتاد
دو هفته بعد بله برون هم عقد کردیم و الان ۴ سال از اون روزا میگذره و ۳ ساله سر خونه زندگیمونیم